نمایشی مانند واقعیت
تصویربرگزیده اثری ازهانس گئورگ راخ است.دراین طرح، راخ همچون استاینبرگ وموریس اشربا سمبلهاوفرمهایش به نمایش مفهوم تضاد پرداخته ودراین راه ازوسیله ای جادویی برای نشان دادن واقعیت بهره گرفته است. این وسیله چیزی نیست جزتخیل وخلاقیت شگرف اوکه با خطوطی سیال و روان برروی کاغذ جان گرفته اند.در این کاریکاتور،راخ علاوه بر بیانی مضحک وخندهدار موفق به ایجاد فضایی دلهره انگیزو هولناک نیز شده است.در واقع، غالب تصایراو دارای حال وهوا وخصوصیاتی اینگونه اند.این تصویر از جمله آثاری است که نه عنوان دارد و نه شرح.اما میشل ملو در کتاب (چشمی که می خندد )عنوان (نمایشی مانند واقعیت ) را برای این اثر انتخاب کرده که به نظر من عنوان بسیار زیبا و بجایی است .اثر دارای بیانی عمیق بوده و به راحتی می تواند بیننده را برای مدتی طولانی خیره نگه داشته و به فکر فرو برد. سیاه وسفید بودن کار و همچنین خطو ط اسکیسی موجود عمق بیان را تشدید کرده و باعث جذابیت هر چه بیشتر کار شده است.تر کیب بندی این اثر بسیار قو ی است.هنر مند توانسته از خطو ط قطری یک دوم به نحو احسنت استفاده کند.نوع ترکیب بندی کاراکترها در محیط، این احساس را در بیننده القا می کند که در پشت این چهار چوب به ظاهر کادر،که دید کاوشگر بیننده را محدود کرده کاراکترهای دیگری در حال گریز هستند و در آخر جا دارد بگو یم در این اثر یک افتضاح بصری رخ داده که می تواند توسط همین افراد صورت گرفته باشد. شخصیت های موجود در تصویر، نمادی ازیک جامعه است. وقتی فاجعه یا اتفاقی در جامعه ای رخ می دهد بی شک گروهی ازاجتماع، ضرر و گروهی دیگر منفعت عایدشان خواهد شد. در این تصویر دقیقا همین اتفاق که واقعیتی انکار ناپذیر است به خوبی به تصویر کشیده شده و قابل درک است.
