تبليغاتX
اتحادیه کاریکاتوریست های خراسان -

اتحادیه کاریکاتوریست های خراسان

کاریکاتور خراسان دارای هنرمندان قوی و پتانسیل سرشار می باشد که باید علمی تر شود.


هر چند «حسين الموسوي» به معني واقعي كلمه در آغاز راه است و احتمال دارد كارش با معيار‌هاي امروز از بعضي ريزه‌كاري‌هاي حرفه‌اي اين فن خالي باشد. اما او به زعم خود رمز «ترقي مردم اروپا به مدارج ساميه و مراتب عاليه» و راز «تنزل مردم آسيا» را كشف كرده و سعي دارد اين كشف بزرگ خود را در قالب تصويري طنز‌آميز، كه شايد در روزگار خود بسيار شيرين هم بوده باشد، بر خواننده عرضه كند و حس تحسين و ستايش او را بر انگيزد. «حسين الموسوي» براي بيان منظور خود از نردبان استفاده كرده است. براي نشان دادن مفهوم «ترقي و بالارفتن» چه نمادي بهتر و رساتر از نردبان؟ از جهت موضوعي هم، مسأله‌اي كه در اين كاريكاتور مطرح است چنان منطبق با باور‌هاي رايج و اعتقاد عمومي ماست كه بعد از سپري شدن بيش از يكصد سال از عمر اين مضمون، امروز نيز ـ به رغم وجود اختلافات عميق فرهنگي، سياسي و اجتماعي در ميان مردم اروپا ـ مي‌تواند عيناً موضوع كاريكاتور جاندار ديگري قرار بگيرد. با اين تفاوت كه يك پرچم آبي با 46 ستارة طلايي (يا هر عددي كه رقم نهايي كشور‌هاي اروپايي باشد، به علامت اتحاديه اروپا) در دست آن‌هايي كه به جاي نرديان از آسانسور فضاپيمايي كه عازم كهكشان‌هاست بالا مي‌روند و تعدادي پرچم حيدري و نعمتي در دست آن‌هايي كه بر پله‌هاي نردبان شكسته بستة سمت چپ لنگ و لگد به سوي هم پرتاب مي‌كنند داده شود.
قبل از بررسي بيش‌تر «اثر خامة حسين الموسوي» شايسته است بدانيم اساساً كاريكاتور چيست و چرا آنچه را كه قبل از «حسين الموسوي» به عنوان طنز‌ تصويري رواج داشته كاريكاتور نمي‌دانيم؟
هرگاه سخن از تصوير و تصوير‌گري به ميان مي‌آيد،‌بي‌گمان سرزمين ما ايران، از سرچشمه‌هاي اصلي اين فن شمرده مي‌شود و سهم مردم ما در تحول و تكامل اين رشته از آفرينش انساني در همة ادوار تاريخي، از طلوع تمدن بشر تا به امروز، بر همگان روشن و شناخته است. سواي هنر تصوير‌گري، فنون مصور‌سازي (ايلوستراسيون) و كتاب آرايي اسلامي نيز بدان افزوده شده است.
اما در قملرو طنز تصويري شمار آثاري كه آشكارا و مستقلاً بدين منظور پديد آمده باشند سخت اندك و در واقع در حكم هيچ است و آنچه نيز در اين زمينه وجود دارد غالباً در زمرة آثار «هجو» و «هزل» قرار مي‌گيرند و امكان ارائه وانتشار علني و عمومي آن‌ها در جامعة ما وجود ندارد.
آنچه به عنوان طنز تصويري قبل از حسين الموسوي متداول بوده و در منابع مختلف ظبط شده، تصاوير بسيار ساده و ابتدايي هستند كه به قصد مصور‌كردن مطلب خاصي تهيه شده‌‌‌اند. تصاوير كتاب‌هاي «عجايب المخلوقات»، «كلثوم ننه» و «موش و گربه» نيز از آن جمله‌اند.
اين تصاوير هر چند در ظاهر غير جدي و شوخ‌طبعند و با اغراق و تحريف طراحي و به صورت خطي و با قلم و مركب كشيده شده‌اند و از اين رو به كاريكاتور شباهت دارند، با اين حال تاكنون كسي ادعا نكرده كه اين تصاوير كاريكاتور هستند. در مورد تصاوير كتاب «عجايب المخلوقات» بايد اين نكته را هم اضافه كنيم كه اين نقوش براي مصور‌كردن مطالب بسيار جدي آن كتاب تهيه‌ شده‌اند و نويسنده و نقاش آن نه فقط قصد شوخي و شوخ‌طبعي نداشته‌‌اند حتي از نظر خودشان در پي طرح مسايل بسيار جدي و واقعي هم بوده‌اند.

كاريكاتورچيست؟
كاريكاتور، كه بيان موجز و طنز‌آميز از ويژگي‌هاي آن و جزء جدايي‌ناپذير روزنامه و روزنامه‌‌نگاري است،‌ و امروزه كمتر رسانه‌اي را مي‌‌توان يافت كه از ظرافت و شوخ‌طبعي و در عين حال بيان گزندة آن تهي باشد،‌ از اصطلاحاتي است كه به فراواني به كار برده مي‌شود و به همين علت بسيار آشنا و پيش پا افتاده مي‌نمايد و از همين روي اساساً كسي خود را نيازمند به دانستن معناي آن نمي‌‌‌داند. دست بالا اين كه، به نظر برخي كاريكاتور نقش ساده‌اي است كه مي‌توان از سر تفريح و تفنن لحظه‌اي بر آن خنديد و گذشت و به اعتقاد برخي ديگر، وسيلة بياني نيرومندي است كه سرعت تأثير و نفوذ آن با هيچ وسيلة بياني ديگري قابل مقايسه نيست.
اصطلاح كاريكاتور، را جمعي مأخوذ از نام آنيبال كاراكي (Annibale Carracci) نقاش مشهور سدة شانزدهم ايتاليا مي‌دانند كه براي نخستين بار آثار ارزنده‌اي را در اين قالب پديد آورد، و گروهي نيز چنين مي‌پندازند كه كاريكاتور از كملة ايتاليايي كاري‌كاره (Caricare) به معناي بار سنگين، يا «بيش از ظرفيت»، به ويژه آن مثقال نهايي كه كمر شتر را خم مي‌كند ساخته شده و منظور از آن اين است كه كاريكاتور تصويري است كه اغراق را به نهايت مي‌رساند و حتي از آن نيز مي‌‌گذرد.
افزون بر اين، امروزه اصطلاح كاريكاتور، به صورت صفت به معناي هر چيز مضحك، مسخره، مبتذل و عاري از ارزش و اصالت نيز به كار مي‌رود. مانند كاريكاتور فلان اثر ادبي (ملستان به جاي گلستان) كاريكاتور فلان نظام سياسي (كاريكاتور دموكراسي)، كاريكاتور فلان صنعت و توليد صنعتي (كاريكاتور صنعت اتومبيل‌سازي) و غيره، و كمتر به معناي اصطلاحي است كه مراد از آن برملا كردن جنبة مضحكي كه در يك موضوع جدي پنهان شده، يا تشخيص يك جريان بدخيم، در روندي كه خوش‌خيم نموده مي‌شود و غيره، كاربرد دارد.
چنانكه ملاحظه مي‌شود اين دو تعريف هر دو غير حرفه‌اي و دلبخواهي و بيشتر بازتاب دهندة روحية افراط و تفريط ما هستند يعني چطور امكان دارد چيزي كه در نظر گروهي از مخاطبان و خوانندگان تا به آن حد معمولي و به سختي قابل اعتناست در همان حال براي گروهي ديگر داراي ارزش و اعتباري اين چنين باشد؟ اما هر دو گروه به يك ميزان به آن علاقه‌مندند و خريداران و خوانندگان يك نشريه قبل از هر مطلبي اول به سراغ آن مي‌روند. آيا اين خاصيت ناشي از «تصويري» بودن اين وسيلة بياني و برتري آن بر نوشتاري بودن آن است؟ يا اين كه اين توجه و علاقة عمومي از ماهيت غير جدي و شوخ طبعانه بودن آن نشأت مي‌گيرد؟
در اين ميان گروه سومي نيز كاريكاتور را يكي از رشته‌هاي هنر‌هاي زيبا دانسته و كاريكاتوريست را هنرمندي مي‌دانند كه كارش ارضاي يكي از نياز‌‌هاي هنري جامعه است و به همين خاطر اثرش را با متر و معيار‌هاي زيبائي‌شناسي افلاطون و ارسطو و اگوست كُنت مي‌سنجند.
در اين گونه گوني آراء و اقوال طبعاً بهترين مرجع داوري، همان كتاب‌هاي مرجع هستند كه از اين اصطلاح تعريف‌هاي جامع و مانع به دست مي‌دهند و به هر مناقشه‌اي نقطة پايان مي‌‌گذارند.
پس بد نيست ما هم ببينيم آن مراجع اين اصطلاح را چگونه تعريف مي‌كنند.
«داير‌ه‌المعارف فارسي مصاحب ، كاريكاتور را چنين تعريف كرده است:
«نقش طنز‌آميزي كه اجزاي صورت يا اعضاي بدن يا خواص شخص را به نحو اغراق آميز و اغلب خنده‌آور مجسم كند».
دايره‌المعارف لاروس:
«مورد تمسخر قرار دادن چيز يا شخصي (از راه اغراق و تحريف) در تصوير يا نوشته»
دايره‌المعارف مصور هنر:
«تصوير فرد يا افرادي كه خصوصيات معيني از آنان به قصد تمسخر مورد‌ اغراق قرار گرفته باشد».
فرهنگ انگليسي آكسفورد:
«تصوير، توصيف يا تعبير مضحك از كسي يا چيزي از راه اغراق در برخي خصوصيات آن‌ها».

اما فرويد در پيشگفتار رسالة مستقلي كه در باب «لطيفه و رابطه آن با ناخود‌آگاه» دارد، به اين موضوع نگاه عميق‌تري كرده است و مي‌گويد: «شوخي و لطيفه، به نسبت موقعيتي كه در حيات اجتماعي ما دارند، توجه و عنايت فلسفي در خور را نيافته‌اند.» و پس از توضيح و تفسير شوخي و لطيفه و ذكر اين نكته كه لطيفه «قضاوتي» است كه تضاد‌ها را بر ملا مي‌سازد، نتيجه‌گيري مي‌گيرد كه «لطيفه قضاوت تمسخر‌آميز فرد نسبت به يك موضوع است. اين قضاوت را لطيفه به ياري كلمات ابراز مي‌كند، كاريكاتور با سكوت محض».
 چنانكه از تعاريف بالا و نگرش فرويد نيز برمي‌آيد، طنز و ‌تصوير دو عنصر اصلي كاريكاتور شناخته شده‌اند و تنها از درهم آميختن اين دو عنصر كاريكاتور پديد مي‌آيد.
از قضا اين دو عنصر براي ما ايرانيان نه تنها عناصر ناشناخته‌اي نيستند، بلكه بر عكس، سرزمين ما بسيار پيش از پيدا شدن ذخاير نفت و گاز در آن، گنجينة عظيمي از اين نعمت الهي را در اختيار داشته و از كهن‌ترين سرچشمه‌هاي طنز و طيبت و به ويژه تصوير بوده است:
«به استثناي آثار حماسي و عرفاني، هيچ پهنه‌اي از ادب و فرهنگ [ايران] را نمي‌توان يافت كه نويسندگان و سرايندگان آن‌ها از طنز، شوخ‌طبعي و مزاح استفاده نكرده باشند»1بزرگان علم و ادب فارسي نه تنها طنز را فراوان ستوده‌اند، بلكه خود گنجينة عظيمي از آن را چاشني آثار گران‌قدر خود كرده از اين راه‌ها آن‌ها را خواندني‌تر و دلنشين‌تر كرده‌اند.
شهرت تصوير‌گري ايرانيان نيز عالم‌گير است. قدرت آفرينش ايرانيان در قلمرو‌هاي تصوير، تزئين، تذهيب، تشعير، مينياتور، كاشي كاري و معماري مورد تحسين جهانيان است. اغراق و تحريف نيز ـ به معناي تحريف هيأت مألوف اشياء و به دست دادن صورت تازه و اغراق‌آميز از آن‌ها ـ در سنت‌هاي نگارگري ايران سابقه‌اي بس ديرين دارد و نمونه‌هاي ممتاز آن را مي‌توان در تمام ادوار تاريخ نگارگري ايران ملاحظه كرد. نقوش و نگاره‌هاي روي ظروف و سفالينه‌هايي كه شش هزار سال قدمت دارند بر همگان آشنا هستند. از ميان آن‌ها، شايد جامي كه نقش بزي بر آن ترسيم شده از همة مشهور‌تر است. تصوير بز بر روي اين جام كه در آن شاخ بز دايره‌وار و حتي بسيار بزرگ‌تر از بدن حيوان ترسيم شده از نمونه‌هاي عالي چيزي است كه امروزه آن را اغراق و تحريف مي‌ناميم.
اغراق و تحريف در شكل حيواناتي چون بز، قوچ، گاو و شير، در نگارگري ايراني بسيار فراوان است و همة ما با آن ها آشنا هستيم. اين روند در نگارگري ايراني ـ هر چند به صورت تمثيل و استعاره ـ بعد از اسلام نيز همچنان ادامه يافته است و نمونه‌هاي آن را مي‌توان در هنر كتاب آرائي‌ و مينياتور‌هاي دورة مغول و صفوي به فراواني ملاحظه كرد.
از سوي ديگر، هر اثر «طنز تصويري» را با هر ميزان ذوق و ظرافت و مهارت هنرمندانه كه در آن به كار رفته و هر قدر شوخ‌طبعانه و حتي قهقهه برانگيز هم كه باشد كاريكاتور نمي‌ناميم. به همين قياس آثار تصويري طنز آميز و بسيار استادانه برخي از استادان مسلم مينياتور را نيز، كه در آن‌ها غالباً شوخي‌هاي شخصي و خلاف معيار‌هاي اخلاقي رايج به تصوير كشيده شده‌اند كاريكاتور نمي‌‌دانيم و اين آثار را «هزل»، «هجو» و در اصطلاح امروزيش پليد‌نگاري (Pornography) مي‌ناميم.
طبعاً جاي شگفتي است كه با چنين پشتوانة عظيمي از دستماية اصلي كار، يعني طنز و تصوير، كاريكاتور در ايران چنين جوان و نو پا باشد. براي بررسي اين تناقض آشكار بار ديگر به «اثر خامة حسين الموسوي» نخستين كاريكاتوريست ايران باز مي‌گرديم تا ببنيم چه چيزي كار او را از اسلاف بي‌شمارش متمايز و صاحب« عنوان نخستين كاريكاتور ايران» كرده است.
در نگاهي ديگر به «اثر خامه حسين الموسوي» در مي‌يابيم كه در اين اثر علاوه بر طنز و تصوير كه از عناصر اصلي كاريكاتور شناخته مي‌شوند عنصر سومي وجود دارد كه آن را از بي‌شمار آثار طنز تصويري كه قبل و بعد از آن به وجود آمده‌اند متفاوت و متمايز مي‌سازد. اين عنصر سوم، كه از نظر‌‌ها دور مانده، چيزي نيست جز يك انتقاد و اظهار‌نظر‌ اجتماعي، يا همان چيزي كه غربي‌ها به آن ژورناليسم مي‌گويند.
به اين ترتيب حسين الموسوي، نقاشباشي آستان قدس رضوي براي نخستين بار در مطبوعات ما، يك موضوع عمومي، يعني روحيه تشتت و تفرقه در ميان آسيائيان (در واقع هموطنانش) را در قالب طنز و تصوير مورد انتقاد قرار داده و مهم‌تر اين كه آن را به صورت علني و آشكار در يك نشرية عمومي منتشر كرده است.
از اين قرار،‌كاريكاتور در معناي خاص آن «وسيله‌اي است براي بيان مسايل عمومي و اجتماعي در قالب طنز و تصوير» و مخاطبان آن از طريق مطبوعات يا هر حاملِ ديگر، عامة مردم هستند. به سخن ديگر، كاريكاتوريست، قبل از اين كه هنرمند تصوير‌گر و نقاش شوخ‌طبع و طنز‌پرداز باشد، يك ناظر و منتقد مسايل اجتماعي و به تعبير امروزي، يك ژورناليست است. بنابراين كاريكاتور يكي از شاخه‌هاي ژورناليسم است و از همين روي پيدايش آن در ايران تاريخ معيني دارد و بر بستر تحولي ديگر ـ يعني روزنامه‌ و روزنامه‌نگاري ـ پديد آمده است.  و سنجش و ارزش‌گذاري آن نيز بر مبناي معيار‌هاي رايج روزنامه‌نگاري انجام مي‌شود.

منابع : نشریه خط خطی
سایت وزین پرشین کارتون
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 22:56  توسط مجتبی صادق زاده  |